*****
"کتابخانه، نگهبان چرخش فصلها و خاطرهها"
در دلِ این کتابخانه، فصلها نهتنها با رنگ برگها که با نبضِ قلبهای مشتاق تغییر میکنند. هر فصل، زبانِ رمزی خود را دارد: تیرماه با روزهای طولانیاش، گویی زمین را به آسمان میرساند تا ارزشِ هر لحظهٔ روشنایی را فریاد بزند. آذرماه اما با شب یلدایش، قصهٔ انتظار را زمزمه میکند؛ انتظاری که در تاریکیِ طولانیترین شب، نویدِ طلوعی نزدیک را میدهد. اعضای کتابخانه، سالهاست که پیامهای فصلها را با واژههای کهن گره میزنند. در شب چله، دور کرسیِ خاطرهها مینشینند و صدایشان با روایتهای شاهنامه و افسانههای پدربزرگها در هم میپیچید. گویی با هر قصه، ستارهای به آسمان شب اضافه میشود تا تاریکی را بشکند و روشنایی را نزدیکتر کند.
اما سالی آمد که کرونا، همانند مهِ سنگینی، فاصلهها را تحمیل کرد. دیوارهای کتابخانه، سرد و خاموش شدند و کرسیِ جمعها، جای خود را به سکوتِ اتاقهای پراکنده داد. اما این پایانِ داستان نبود، بلکه آغازِ فصلی تازه بود: فصلِ مقاومتِ واژهها در برابر تنهایی. کتابخانه که همیشه پناهگاهِ روح مردم بود، این بار بالهایش را در فضای مجازی گشود. صفحهٔ اینستاگرامش، تبدیل به آینهٔ بزرگی شد که تصویرِ کوچک و بزرگِ اعضا را در خود جای داد. پیران با چهرههای چروکیده و کودکان با چشمهای برق آلود، هم صدا شدند تا غوغایی از شعر و داستان و خاطره بیافرینند. هر پست، گویی پنجرهای بود به گذشتههای شیرین و آیندههای امیدوارکننده.
در آن شب یلدای بیهمتا، کتابخانه نه در قالبِ دیوارهای خاکی که در هیئتِ نوری بر صفحههای موبایل تجلی یافت. کاربران، قصههای را با زبانِ کودکانه بازگو کردند، زنان و دختران، داستانهای خودساخته را با زبانی ساده به تصویر کشیدند. گویی تمام محله در یک قاب جاگرفته بود؛ قابی که مرزهای قرنطینه را در هم میشکست. این بار، نهتنها شب یلدا کوتاهتر شد که دلهای تنگ نیز به هم نزدیکتر گردید. کتابخانه ثابت کرد حتی وقتی جهان از حرکت میایستد، کلمات میتوانند پلی باشند از جنسِ مهربانی، میانِ نسلها و خانهها.
این ارتباطِ مجازی، تنها یک جایگزینِ موقت نبود؛ گونهای از جاودانگی بود. کودکانِ امروز که در صفحه اینستاگرام، تصویرِ پدربزرگ را میبینند که چه شیرین قصه میگفت، میآموزند فرهنگ ریشهای دارد که در طوفانها هم میماند. جوانانی که داستانها را شنیدند، پی بردند هر کوچه، کتابی نانوشته است که باید خوانده شود. کتابخانه، در این میان، نه یک مکان که «ایده» ای شد؛ ایدهای که ثابت کرد جامعه حتی در پراکندگی، میتواند با نخهای نامرئیِ ادبیات و هنر بههمبافته شود.
و اینگونه، کتابخانهٔ علی بن ابیطالب (ع) جویآباد، از چهاردیواری ساده فراتر رفت. آنجا شد نمادی از امید، نشانهٔ زندهبودن فرهنگ در قلبِ بحران. امروز، هر عضوِ این کتابخانه میداند فردایی که میسازند، ریشه در همان شبهای مجازی دارد؛ شبهایی که به آنها آموخت روشنایی تنها از خورشید نمی آید، گاه از اشتراکِ یک شعر ساده، یک خاطرهٔ جمعی، یا حتی یک کامنتِ پر از قلب بر زیرِ پستی دربارهٔ یلدا نیز زاده میشود. کتابخانه، اکنون پاسدارِ خاطرهها و رؤیاهای محله است؛ جایی که فصلها هرگز نمیمیرند، تنها لباس عوض میکنند تا به انسانها یادآوری کنند:
"همه چیز گذراست، جز قصهها و دلبستگیهای ما".
*****
اگر دوست دارید تقویم سال 1404 هجری شمسی با طراحی کتابخانه علی بن ابیطالب (ع) جوی آباد را داشته باشید