******
"کتابخانه، پل زندۀ حماسه ها و گهوارۀ جاودانگی روایت ها “
در کتابخانهٔ عمومی علی بن ابیطالب (ع) جویآباد هر سال رویدادی ویژه برگزار میشود که قلبها را به تپش میاندازد و روحها را به پرواز درمیآورد. این رویداد، نمایشنامهخوانی است؛ جایی که واژهها از صفحههای کتاب بیرون میآیند و در قالب نقش خوانانِ جوان، جان میگیرند. دختران و پسرانی که در برنامههای فرهنگی کتابخانه شرکت میکنند، این بار نهتنها خوانندگان کتابها، بلکه نقشآفرینان داستانهایی میشوند که از دل تاریخ و ادبیات این سرزمین برخاستهاند.
سالهای گذشته، نمایشنامههایی چون "کسوف" اثر ایوب آقاخانی و "سنمار" نوشتهٔ بهرام بیضائی، در این کتابخانه اجرا شدهاند. هر کدام از این نمایشنامهها، دنیایی از مفاهیم عمیق و احساسات انسانی را به نمایش گذاشتهاند. اما امسال، نوبت به "آرش کمانگیر" رسیده است؛ نمایشنامهای حماسی که روایتگر دلاوریها و فداکاریهای قهرمانی اسطورهای است که جان خود را برای میهنش فدا کرد.
در روز اجرا، کتابخانه با تزییناتی ساده اما پراحساس آراسته شده است. صندلیها به شکلی چیده شدهاند که گویی تماشاگران به مرز ایران و توران قدم گذاشتهاند. دختران و پسران جوان منتظرند تا داستان آرش را زنده کنند. قلبهایشان میتپد، اما چشمانشان پر از اشتیاق است. آنها میدانند که امروز، نهتنها نقشآفرینان یک نمایشنامهاند، بلکه حاملان پیامی هستند که از اعماق تاریخ این سرزمین به آنها رسیده است.
نخستین دیالوگها در فضای کتابخانه طنینانداز میشود. صدای آرش، باصلابت و اطمینان، از زبان یکی از پسران جوان شنیده میشود. او با چشمانی مصمم و قلبی پر از عشق به میهن، داستان خود را روایت میکند. در کنار او، دیگر شخصیتها نیز یکی پس از دیگری سخن میگویند. هر کدام، با کلامِ پراحساس خود، بخشی از این داستان حماسی را به تصویر میکشند. گویی آرش، از لابهلای صفحات تاریخ بیرونآمده و در این کتابخانه، دوباره جان گرفته است.
تماشاگران، با چشمانی خیره و دلی لبریز از احساس، به این نمایشنامه گوش میسپارند. هر دیالوگ، هر حرکت، و هر سکوت، گویی پیامی عمیق در خود دارد. وقتی آرش، تیر خود را از کمان رها میکند، این تیر، نهتنها مرزهای ایران و توران را تعیین میکند، بلکه مرزهای زمان را نیز درمینوردد و به قلب هر یک از تماشاگران مینشیند.
در پایان نمایش، وقتی آخرین کلمات گفته میشوند، سکوت عمیقی فضای کتابخانه را فرامیگیرد. سپس، صدای تشویق گرم و صمیمی حضار، مانند موجی از قدردانی، فضای سالن را پر میکند. دختران و پسران جوان، با چهرههایی خندان و چشمانی براق در برابر تماشاگران تعظیم میکنند. آنها میدانند که امروز، نهتنها یک نمایشنامه اجرا کردهاند، بلکه بخشی از تاریخ و فرهنگ این سرزمین را زنده نگه داشتهاند.
و در این لحظه، کتابخانه تبدیل به مکانی میشود که در آن، گذشته و حال به هم میپیوندند. جایی که داستانهای کهن، با نگاهی تازه و توسط نسل جدید، روایت میشوند. اینجا، جایی است که فرهنگ و ادبیات، نهتنها خوانده میشوند، بلکه زندگی میشوند و به آینده گام برمیدارند. نمایشنامهخوانی در این کتابخانه، تنها یک رویداد فرهنگی نیست، بلکه جشنی است برای زنده نگهداشتن ریشهها و ساختن فردایی روشنتر.
*****
اگر دوست دارید تقویم سال 1404 هجری شمسی با طراحی کتابخانه علی بن ابیطالب (ع) جوی آباد را داشته باشید